صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

403

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

داشتند كه زن پسر خوانده ، عروس واقعى است [ و ازدواج با او جايز نيست ] . ( 1 ) وقتى پيامبر با زينب وصلت نمود ؛ منافقان از دو راه جوسازى كردند : يك ، [ گفتند : ] زينب زن پنجم پيامبر مىشود ؛ حال آن كه قرآن بيشتر از چهار زن را اجازه نداده ؛ پس اين كار چگونه ممكن است ؟ دو ، زينب زن زيد و زيد پسر خواندهء پيامبر بود و اين ازدواج - بنا به آداب و رسوم عرب - از گناهان بزرگ به شمار مىآمد . در اين باب ، به تبليغات گسترده‌اى دست يازيدند و داستانها و اساطير فراوانى سر هم كردند و گفتند : محمد ، به طور ناگهانى ، زينب را ديده و زيبايى او دلش را ربوده و در قلبش جاى گرفته است . زيد پسرش نيز از اين ماجرا با خبر شده و زينب را به خاطر او رها كرده است . دشمنان ، اين تبليغات ساختگى را دامن زدند كه تا كنون آثارش در ميان كتب تفسير و . . . باقى است . به راستى اين تبليغات ، اثر سنگينى در صفوف بيمار دلان به جا گذاشت ؛ تا اين كه خدا آيات روشنى نازل كرد و نيّات پست دشمنان را بر هم زد : « يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ الْمُنافِقِينَ ، إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً . » « 1 » : [ اى پيامبر ! از خدا پروا بدار و كافران و منافقان را فرمان مبر ، كه خدا همواره داناى فرزانه است . ] ( 2 ) اين آيه ، اشاره‌اى گذرا و تصويرى كوچك از دروغ‌پردازيهاى منافقان ، پيش از جنگ بنى مصطلق بود كه پيامبر آنها را با بردبارى ، نرمى و ملاطفت تحمل مىكرد و مسلمانان نيز از آشوب آنان پرهيز داشتند و با شكيبايى مىپذيرفتند ، چون بارها به رسوايى دورويان سياه بخت پى برده بودند . قرآن مىفرمايد : « أَ وَ لا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لا يَتُوبُونَ وَ لا هُمْ يَذَّكَّرُونَ . » « 2 » : [ آيا نمىبينند كه آنان در هر سال ، يك يا دو بار آزموده مىشوند ، بازهم توبه نمىكنند و عبرت نمىگيرند . ]

--> ( 1 ) - احزاب / 1 . ( 2 ) - توبه / 126 .